پنجشنبه 1390/11/27
سمانه 11
تو نیستی
اما من برایت چای می ریزم
دیروز هم
نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم
دوست داری بخند
دوست داری گریه کن
و یا دوست داری
مثل آینه مبهوت باش
مبهوت من و دنیای کوچکم
دیگر چه فرق می کند
باشی یا نباشی
من با تو زندگی می کنم
رسول یونان

دوشنبه 1390/01/15
صبر
صبر داشته باش صبر

یکشنبه 1389/10/05
زن
مصاحبه گري از دکتر علي شريعتي پرسيد :
به نظر شما چه لباسي را به زن امروز بپوشانيم ؟
دکتر علي شريعتي: نمي خواهد لباسي بدوزيد و بر تن زن امروز نماييد . فکر زن را اصلاح کنيد او خود تصميم مي گيرد که چه لباسي برازنده اوست.

دوشنبه 1389/08/03
مکه
امروز عازم هستم به سوی مکه
ساعت 5. سفری 34 روزه در سن 26 سالگی

شنبه 1389/06/20
من که می دانم
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازت عکسبرداری بشه تا مطمئن بشیم جائی از بدنت آسیب دیدگی یا شکستگی نداشته باشه "
پیرمرد غمگین شد، گفت خیلی عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست .
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند :
او گفت : همسرم در خانه سالمندان است. هر روز صبح من به آنجا می روم و صبحانه را با او می خورم. امروز به حد كافی دیر شده نمی خواهم تاخیر من بیشتر شود !
یكی از پرستاران به او گفت : خودمان به او خبر می دهیم تا منتظرت نماند .
پیرمرد با اندوه ! گفت : خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد . چیزی را متوجه نخواهد شد ! او حتی مرا هم نمی شناسد !
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟
پیرمرد با صدایی گرفته ، به آرامی گفت: اما من که می دانم او چه کسی است !

چهارشنبه 1389/05/06
احساسات زیر پوستی
احساس می کنم آدم برفی ام
داغم نکن ...

پنجشنبه 1389/04/31
حضور
بودنت را به من قرض می دهی ؟


جمعه 1389/03/07
کلاغ سیاه
از این سوخت که
چرا این کلاغ بیچاره ... به خونش نرسید ؟
چرا ؟؟

سه شنبه 1389/02/07
گفت و گوی کوروش و ...
مابرای شرف میجنگیم وشما برای ثروت.
کوروش گفت هرکس برای نداشته هایش میجنگد.

شنبه 1388/08/23
حکم جلب
شاید که مرا جلب کند ناز نگاهت

جمعه 1388/07/10
پدر بزرگ
من مست مهر آن مه فرزانه ام هنوز
از من حذر کنید که دیوانه ام هنوز
آبم ز سر گذشت و به گرداب اشک شوق
در جستجوی گوهر یکدانه ام هنوز

در غم درگذشت پدر بزرگم
شنبه 1388/05/24
خدایی بتراش در خور پرستش
این تکه سنگ
سهم تو از آن انفجار بزرگ
خدایی بتراش
در خور پرستش
شاید اینبار،
رستگار شدیم............

* بر طبق نظريهی رايجی که انفجار بزرگ (Big Bang) ناميده میشود، جهان از يک انفجار کيهانی بين پانزده تا بيست ميليارد سال قبل به وجود آمده است.
جمعه 1387/11/11
دلیل موجه
آخه میگن تا ازدواج نکنی به هیچ جا نمیرسی !

سه شنبه 1387/09/19
عشق
عشق فوران می کند چون آتش فشان
دوست داشت جاری می شود چون رودخانه ای با شیب نرم

یکشنبه 1387/08/26
علی شریعتی
کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ،آن هم به سه دليل ؛
اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم که از همه تهوع آورتر بود اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !...
چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم .

پنجشنبه 1387/08/23
اشتباه
من در گذشته خیلی از وقتمو صرف کسانی کردم که دوستشون داشتم و خواستم
به همه ی اونا ثابت کنم که توانایی های خیلی زیادی دارند
اما همه ی اونا وقتی با تشویق ها و حمایت های من به جایی رسیدند ،
گذشته رو فراموش کردند و احساس کردند کسی شایسته تر از من در انتظارشونه!
و رابطه به پایان خودش میرسید و فقط این من بودم که احساس خستگی می کردم.

جمعه 1387/07/26
می گویم
و اگر پیش از آن که بگویم مرگ مرا باز گیرد فردا خواهم گفت
کلمه ای که امروز من با زبانی یگانه می گویم
آینده با زبانهای بی شمار خواهد گفت .

جمعه 1387/07/05
مقصر
و هرچه نیست ٬ تقصیر من ...

جمعه 1387/06/29
صفت
پدر بزرگ، درباره چه مینویسید؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مینویسم، مدادی است که با آن مینویسم. میخواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:
-اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیدهام!
پدربزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش میرسی.
صفت اول : میتوانی کارهای بزرگ کنی، اما هرگز نباید فراموش کنی که دستی وجود دارد که هر حرکت تو را هدایت میکند. اسم این دست خداست، او همیشه باید تو را در مسیر ارادهاش حرکت دهد.
صفت دوم : باید گاهی از آنچه مینویسی دست بکشی و از مدادتراش استفاده کنی. این باعث میشود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تیزتر میشود (و اثری که از خود به جا میگذارد ظریفتر و باریکتر) پس بدان که باید رنجهایی را تحمل کنی، چرا که این رنج باعث میشود انسان بهتری شوی.
صفت سوم : مداد همیشه اجازه میدهد برای پاک کردن یک اشتباه، از پاککن استفاده کنیم. بدان که تصحیح یک کار خطا، کار بدی نیست، در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری، مهم است.
صفت چهارم : چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است. پس همیشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمین صفت مداد : همیشه اثری از خود به جا میگذارد. پس بدان هر کار در زندگیات میکنی، ردی به جا میگذارد و سعی کن نسبت به هر کار میکنی، هشیار باشی وبدانی چه میکنی..

