



نگاه می کنم اسمان را ابرها درهم و برهم
طوفان میراندشان
رحم نمی کند برسیاه سفید
مسجد توی کوچه صدای اذان می اید حی علی الصلا
همه می ایند با چادرهای سیاه وسفید
صدای بال می اید
کبوتران در باد می چرخندو میرقصند
درکنارهم سیاه وسفید
دوباره مادر دوباره من
ودوباره میشمارم موهایش را یک درمیان سیاه وسفید
یک سال گذشت در پشت بام
میسوزانم کتابهایم را خاطراتم را سیاه وسفید
میگذرانم روزگار را از پس هم
یکنواخت نیست خدا را شکر سیاه و سفید

فقط همین ؟!!!!
......

بعضی از آدمها با حروف سیاه چاپ میشوند و بعضی از آدمها صفحهی رنگی دارند.
بعضی از آدم ها تجدید چاپ میشوند و بعضی آدم ها فتوکپی آدمهای دیگه هستند...
و بعضی ها هم ترجمه شده اند... و بعضی دیگر هم با کاغذ کاهی چاپ میشوند... و بعضی با ......
اگه خودتونو خوب میشناسید... ببینید که شما جزو کدوم گروه هستید...؟؟؟.

وفتي ميخواند . نميشنيدم
وقتي ديدم كه نبود
وقتي شنيدم كه نخواند
چه غم انگيز است كه وقتي چشمه اي سرد و زلال در برابرت
مي خواند مي جوشد و مي نالد
تو تشنه آتش باشي و نه آب
و
چشمه از آن آتش كه تو تشنه آن بودي بخار شد و به هوا رفت و
كوير همه چيز را تاخت و در خود گداخت
تو تشنه آب باشي و نه آتش
و آنگاه عمري

